
بیا امام زمان جان به لب رسیده مرا زمانه آه فراقت به جان دمیده مرا جهان چو جنگل ومظلوم همچو آهویی است بیا که شیر عداوت به خون کشیده مرا سپیده ی سحری شام تارشد برمن بده نوید ظهورت دراین سپیده مرا بیا که تشنه ی دیدار قامتت هستم زهجر روی تو قامت شده خمیده مرا به شوق وصل تو من زنده ام کنون گر چه ز دست جور وستم از جهان رمیده مرا دعای ندبه ی این جمعه هم گذشت آقا زچشم ، خون همه جمعه به دل چکیده مرا امید دیدن روی تو یوسف زهرا زقید وبند همه درجهان بریده مرا جواد منتظر مقدم ت...
ادامه مطلب
به حسن ومال جهان فخر وناز جایز نیست درین محل گذر حرص وآز جایز نیست برای قلب شکسته زدردورنج فراق حدیث آتش وسوز وگداز جایز نیست به پیش مردم بی اعتباراین دنیا دراز کردن دست نیاز جایز نیست نوای مرغ دلم گوشه ی غم انگیز است درون پرده ی دشتی حجاز جایز نیست دلم به عشق تو سجده نموده درایمان به کنج خانه ی کافر نماز جایز نیست دراین فراز ونشیب جهان بی پروا نشیب قسمت ماشد فرازجایز نیست اگرتورا طلبیده ست حق شناس بیا که رد دعوت مهمان نواز جایز نیست جواد خنجر کین در لباس یاران است محبتت همه آ...
ادامه مطلب
خوشا اورو وا گو مجنون قصه خوش دل بو و لیلی معرفتای دا اگر چه خوش گل بو زی وصل بویه دلامون به ام اگر چه قدیم نه سیستم دیجیتال و نه ای دی اس ال بو یه رفیقاد اگه دا صاف و ساده و بی ریا جوناد برای اگه تایه به خودا قابل بو وچه همیشه برا ما بابای رو زندگیده یه حرمتی یه حریمی عجیب قائل بو می یون نا محرم و محرم ده حد ومحدوده بو یه پرده ای می یون این دوتا ده حائل بو تمامی اسما قشنگ بو و ساده بی ریا نه آرمیتای یکی دارت و نه اسمی آنجل بو بد نا سخت و قوام بو ،نه خو بدن سازی دلیل ورزندگی...
ادامه مطلب
سر منشا نور و ماه و چرخ فلکی نازم به خداییت که یکتا و تکی با طبع سرودنم مرا خوب زدی ای پادشه عالم امکان محکی*********بعد از دو قرن تفحص و تحقیق و برسی گفتند حک نمی شود آمار بی کسی گر صحبتم برای تو مدرک نمی شود امشب بین موثق از اخبار بیست و سی******xa0 چندیست دلم به عشق یارم گیر است دارم به دلم غمی که عالم گیراست این سگ که به پاسبانی سینه نشست دل نیست عزیز گرگ آدم گیر است******در عشق به روزگار باید خندید بر قلب زغم فکار باید خندید گر حکم کنند عاشقان اعدامند در زیر طناب دار باید خندید...
ادامه مطلب
بسمه تعالی شعرتا بانام خدا شروع کن هرچی هنرداری توشعرت رو کن شاعرشهرآنتیک وبا کلاسه تخلصش جواد حق شناسه شعرمی گه شعراشا با شور وحال توشعراش اینجوری می گه وصف حال شعر و غزل نون وپنیر وپسته شهر گزه صدتا کتاب قصه تو اصفهون یه شهرو یه دیاره نام ونشونشم گزبرخواره یه سربریم توشهرگز پیاده تاب بخوریم یه تاب فوق العاده یه پل داره معروف به پل هوایی با پل خواجو داره آشنایی اول شهرگز یه شهرداریه کنارشهرداری یه بهداریه فضای سبزشم خیلی قشنگه بااین فضا شهر پر آب و رنگه کمی جلوترش اد...
ادامه مطلب
دور٬ اکنون دست بد گفتارهاست/ روی دوشم ازدحام بارهاست/بغض در راه گلوی خسته ام/چون نوتی در گوشه ای از تارهاست/جان خود راهدیه کردم برخدا/ جسم من سرلوحه ی ایثارهاست/از جواد حق شناس این نکته گیر/ زندگانی جلوه ی پندارهاست/آه از این دنیا که در آن مرگ شیر/باعث خوشحالی کفتارهاست...!...
ادامه مطلب